|
گلایه از نبودن تو نیست
غم غم بخت سیاه خونی ی من است نمیدانم نام ترا بین مهره های تسبیح می گردانم یا آنکه ترا قسمت ما نکرد!
من نمیرم
نمیرم ن می رم نه ممکن نبود آدما بعضی وقتها ارزش یه هدیه هایی رو ندارن
بینی اش را زیر گلویم فرو برد و تمام جهان را بو کشید
پدرسگ چرا نمیفهمید چشم هایم با چه مرگی سلاخی میشو ند؟ جهان شکل پوچیه زیر گلویم است پوچیم واگیر دارد که حالا از گوشه ی تختمان و از وسط تاریکی صدای گریه های دخترم نیز می آید
حالا از بین ۶۰۰نفر ۹ نفرو دانشگاه
می بره عمره و من
نمی خواستم سر به تن هیچ مولکولی
محبت آمیزو توی تک تک سلول هام حس
وقتی میدونه من محتاج این سفرم
آدم گریون به من اشاره کرد
یه روزایی انقدر پری که کاغذ کم میاری
یه روزایی انقدر خمیده که کاغذ جا نمی ده بهت یه روزایی توهم میزنت که دیگه بهتر از امروز پیدا نمیشه و یه روزایی هم فاتحه ات خونده است اینه کل روزای ما
با اندک چیزهای کوچکی ادای خوشحال ها رو در میاریم
که شاید حالمون خوب شه که دردمون آروم تر شه که که شایدم خوب شیم شایدم عمیق تر شه
دنیا همین چاله های درون من بود
که آیا پر خواهد شد؟ دنیا همیشه روی یک پاشنه چرخیده؟ (دنیا همیشه پر از سئوال بوده) همیشه ی خوب! و همیشه ی بدتر! و غالبا متمایل به هیچ سمتی.
وقتی تو دل گرفته ای
همه می رن پی خودشون......... به جهنم! من با خودم خوشحالم.
یک بد که می برند دو بدتر می آورند
ای روزگار ادای تو را در می آورند (نمی دونم مال کیه!)
|
|
|